
و به قدر نیاز تو فرود می آید.
وبه قدر آرزوی تو گسترده می شود.
وبه قدر ایمان تو کارگشا می شود...........
گاهی وقتها از نردبان بالا می روین که دستهای خدا را بگیریم
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نرده ها را محکم نگه داشته
که ما نیفتیم.......
تو از بس زلالی دوستت دارم
تو را از بی مثالی دوستت دارم
اگر چه شاخه ای گل هم ندارم
ولی با دستی خالی دوستت دارم.
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
صفر بسازیم عددی وبه اندازه خود حجم این دایره را بیش کنیم.
گرچه صفریم ولی گسترش خویش کنیم پس اگر من به تو یاری نکنم وتو مانی بی من یا بمانم بی تو
آسمان بی کس و بی مهر شود دایره خالی و بی مصرف و خود صفر شود. 

نگفتمتا ندونی عاشقم من ندونی بعدتو ازپامی یفتم
خیال کردم اگه روزی بدونی میری شعر جدایی رو میخونی
میری تنها میشم با بغض وگریه توی شهرو دیار بی نشونی
مرده ام در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی خواند کسی
سوختم خاکسترم راباد برد بهترین یارم مرا از یاد برد
زندگی پویاست و لحظه به لحظه عوض می شود.
نگران آینده نباش آینده هرگز نمی رسد اگر هم برسد
هرگز حضور آن را درک نخواهی کرد..
صدای خداوند در شلوغی های نفس گم میشود.....
آسمان دل من ابری و چشمان تو بارانی است در این غبار مه آلود طبیعی است هیچ کس راز دل من
و چشم های تو را نمی فهمد....
یا شاید هم گم کرده بودم
راه رها شدن از فریاد درونم را.
اینجا که رسیدم رودخانه بود درخت بود کوه پرنده ساز آواز
اما کسی نبود یک همراز یک همدرد
ساز داشتن اما کسی نوای دل مرا نمی نواخت
گم کرده بودم همه چیزهای خوب را
نغمه های دلم همه خاموش شده بود و.............
تو فقط دیده گریون خواستی من برات قلب پر از خون بودم
آخه تو فقط یه عاشق خواستی اما من گذشته از جون بودم
تازه انگارداره باورم می شه من و تو سایه و نوریم
آره انگار داره باورم میشه با هم و از هم چه دوریم
بین ما پنجره ای باز نمی شه بین ما قصه ای آغاز نمی شه
بین ما همیشه یک دیواره
تازه فهمیدم حقیقت داره
تو فقط دست نوازش خواستی من سراپا غرق خواهش بودم
تو همیشه در پی بهانه ها اما من حدیث سازش بودم
آره تو یه دل سپرده خواستی چه کنم که سر سپردت بودم
تا که هرگز کسی عاشقت نشه واسه مردم درس عبرت بودم
منی که ساده به خاک افتادم بایدم ساده بدی بر بادم
راستی لعنت به من دیوونه که به تو قلبمو چه آسون دادم
تو چه طور می گی که من برای تو کم بودم
منی که عاشقترین عاشق عالم بودم.
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

